|
اشكها آهسته می لغزند بر رخسار زردم آرزو دارم روم جايی كه ديگر بر نگردم شاه مرغان چمن بودم ولی چون بوم بيدل ناله ای گر داشتم در گوشه ويرانه كردم روز و شبها رهسپر گشتند و افزودنه دائم شامها داغی به داغم روزها دردی به دردم عهد كردم اين پريشانی دگر باكس نگويم گفت آخر با تو دردم اشك گرم و آه سردم می روی و می روم پيمانه گيرم تا ندانم من كه بودم يا چه بودم يا چه هستم يا چه كردم + نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386 21:38 توسط سنگ صبور |
|