|
باز من ماندم و تنهايی. باز من ماندم و درد جدايی. باز من ماندم و سكوت و اضطراب باز من و خيمه هميشگی سياه شب. باز من و تشويش و غربت تلخ و افسانه های پايان ناپذير هستی.باز آرزوی پرواز و درد بی بال و پری. باز من و درد جدايی. در اين محنت آباد آيا فرياد بغض آلودم را كسی می شنود ؟ لرزش دلم را چشم هايی می بيند؟ رنج كشنده غربتم را كسی احساس می كند؟ سنگينی زنجيرهای وحشت را بر اندام روحم كسی لمس می كند؟ كسی با اين دردهای مجهول و مرموز و پنهان من آشناست؟؟!! + نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386 22:11 توسط سنگ صبور |
|