|
چقدر ثانیه ها نامردند گفته بودند که برمی گردند برنگشتند و پس از رفتنشان بی جهت عقربه ها گردیدند آه از این ثانیه های بی رحم چه بلایی به سرم آوردند نه به چشمم افقی بخشیدند نه ز بغضم گرهی وا کردند ز چه رو سبز بنامم به دروغ لحظه هایی که یکایک زردند یاد سبزت ای دوست در فضای دل من بذر امید و وفا می پاشد آسمان دل تو روشن از مهر و وفاست رنگ پاکی و صفاست شعر امید به لب شوق رویش در دل دیده بر راه تو می دوزم من با دلم می گویم کاش این فاصله ها خالی از فاصله بود + نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386 2:12 توسط سنگ صبور |
|