|
هر غمی رو می تونم ساده کنم جز شکستن غرور قاصدک می دونی، وقتی یه قاصدک بخواد گریه کنه...یعنی دنیا دیگه ارزش نداره قاصدی که با خودش پیام عشقو می یاره یهو عاشق بشه و دیگه نخواد حرف بزنه حرفای عاشقا رو به همدیگه می رسونه ولی قاصدی واسش پیام عشقو نبره وقتی عاشقی دلش گرفته کی باهاش حرف می زنه؟ خبر از معشوقه ها رو کیه که جمع می کنه؟ حالا قاصدک دلش گرفته و دیگه تنها شده بغض راه گلوش و بسته و می خواد گریه کنه کسی هست که بتونه قلب اونو راضی کنه؟ هیچ کسی نیست که تو شبهای غریبی بخونه؟ قاصدک خودت می گفتی که دلت برگ گل می دونستی که چراغ عاشقی بی زبونه این تو بودی که می گفتی دل تو بی مهمونه حالا که عشق اومده چه فرقی کرده زمونه؟ قاصدک! تو رو قسم اخمهاتو وا کن و ببین ببین عاشقا همه واسه غم تو جمع شدن اگه تو گریه کنی اشک همه با هم می یاد به خدای عشق قسم اونوقت دیگه بند نمی یاد + نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 3:30 توسط سنگ صبور |
|