|
می خواهم مثل یک ماهی تنگم را بشکنم و به دریا بروم. دیگرخسته شده ام ازاین روزهای تکراری همراه بابی حالی وتنهایی.زندگی مانند خیابانی بی انتهاست. باران می بارد و تو همچنان در خیابان به انتها نرسیده ای و به دنبال یک پناهگاه می گردی.ولی کجاست آن پناهگاه؟ آیا این خیابان به انتها میرسد؟........................... + نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 2:46 توسط سنگ صبور |
|