|
گفتی بمان! می خواستم ، اما نمی شد! گفتی بخوان! بغض گلويم وا نمی شد! گفتم که می ترسم من از ، سِحر نگاهت گفتی نترس ای خوب من ، اما نمی شد! می خواستم ناگفته هايم را بگويم يا بغض می آمد سراغم يا نمی شد! گفتی که تا فردا خداحافظ ، ولی آه آن شب نمی دانم چرا فردا نمی شد... + نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387 3:32 توسط سنگ صبور |
|